عبد الله قطب بن محيى

478

مكاتيب عبد الله قطب بن محيى

در نشئه او هست كه از هر چيز با او پيوندى است ، هرچه او را پيش آمد با آن درافتاد و با هرچه درافتاد برافتاد ، براى آنكه هرچه او را پيش مىآيد جزء او است و او را با جزء خود متحد شدن حجاب او است از كليّت او ، پس واجب است كه انسان را از همه چيز بازگيرند مگر از يكى از دو چيز : يكى ، انسانى كه به كليّت خود رسيده باشد كه وى را صحبت او زيان نمىدهد ، بلكه به كليّت خود مىرساند ، براى آنكه صحبت با او انس با او بار مىآورد به حكم انسانيّت ، و انس به اتّحاد مىانجامد و اتّحاد به كل كليّت مىبخشد . دوم ، صحبت با كلّ آفرين كه خدا عزّ و جلّ است به مواظبت بر ذكر او كه « انا جليس من ذكرنى » هر صحبت كه غير يكى از اين دو صحبت است ضارّ است ، ضارّ است ، ضار است ، جز به قدر ضرورت ، ارتكاب آن نبايد كرد و صحبت سالكان با يكديگر خوب است ، مادام كه به نور انسان كلّ با هم صحبت دارند به آنكه سخنان انسان كلّ كه نبى است صلى اللّه عليه و آله و ورثهء « * » او در ميان باشد بىتصرفات خود ، اما به نور افكار خود با يكديگر صحبت داشتن زيان است ، براى آنكه آن انوار منقطعه است كه به حقيقت شعاع نار نفس است و زودا كه نور الهى آن را بخواهد برد ، كَمَثَلِ الَّذِي اسْتَوْقَدَ ناراً فَلَمَّا أَضاءَتْ ما حَوْلَهُ ذَهَبَ اللَّهُ بِنُورِهِمْ وَ تَرَكَهُمْ فِي ظُلُماتٍ لا يُبْصِرُونَ . « 1 » اى ولى من ! چند گويم بيدار شو كه كارى بزرگ در پيش است ، باورت نيست ؟ اين كه مىگويم به خدا كه آدمى را كارى بزرگ در پيش است و چگونه كارى بزرگ نباشد و براى كشيدن بار آن هر كافرى را چندان خلقت عظيم دهند كه از گوش تا دوش او هفت صدساله راه باشد و هر دندان وى هم چندان كوه احد باشد ، به خدا كه اگر آن

--> ( * ) . مراد از « ورثه » ظاهرا حضرات ائمهء معصومين سلام الله عليهم اجمعين مىباشند . ( ويراستار ) ( 1 ) . سوره بقره ، آيه 17 « همچون مثل كسانى است كه آتشى افروختند و چون پيرامون آنان را روشنايى داد ، خدا نورشان را برد و در ميان تاريكىهايى كه نمىبينند رهايشان كرد » .